تبليغاتX
Best Russian Brides - Russian Dating Site Visit the وبلاگ علمی از من جدا مشو که توام نور دیده ای آرام جان و مونس قلب رمیده ای مدل های لباس عکس -فروش فیلم های روز دنیا


زند گی يعنی تکا پو

زند گی يعنی هياهو

زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو...

آری آری زند گی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گربيفروزيش رقص شعله اش از هرکران پيدا ست

ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست....

 نگرانی در باره ی معنی و هدف زند گی از ويژگی بشر بعنوان يک موجود متفکر و کاوشگراست. ديگر موجودات عالم،مسير طبيعی زندگی خود را از ابتدا تا به انتها بدون پرس و سؤال و چون و چرا طی می کنند. اين از شکوه و شايد شور بختی بشر است که در طول تاريخ، دم به دم اين پرسش را برای خود و ديگران مطرح ساخته و چرائی هستی خود را زير سؤال برده است. داستايوفسکی نويسنده شهير روسی در اين باره می گويد: "راز وجود آدمی در اين است که انسان تنها نبايد بسادگی زندگی کند، بلکه بايد کشف کند که چرا بايد زندگی کند."

 درتاريخ انديشه ی انسانی موضوع هدف و معنی زندگی در دو نهايت کلی مورد بررسی قرار گرفته است: در يک قطب اعتقاد به اصل مطلق وجود و سرنوشت مقدر حاکم است ودر قطب ديگر انکار هر نوع معنی ومقصود برای زندگی وبيان اينکه زندگی انسانی يک پديده ی کاملأ بی محتوا و بدون معنی است.

 يافتن معنای زند گی مستلزم آن است که جوينده قبل از هر چيزانسان و سرشت انسانی را بفهمد. ليکن اين هم برای درک معنای وجود انسانی کافی نيست. انسان در طبيعت تنها نيست و ما نمی توانيم جدا ازبقيه ی چيزها به درک انسان نا ئل آئيم. همانطور که قبلأ کفته شد انسان را بايد در رابطه با ساير موجودات کره ی زمين ودر رابطه با جايگاه او در گيتی باز شناخت. از آنجا که اين شناخت در زمان ها و مکانها و شرايط مختلف زند گی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی افراد تفاوت دارد، لذ ا معنای زند گی برای اند يش ورزان مختلف همواره متفاوت بوده ا ست.

  تلاش برای يافتن معنی وهدف زند گی دريک نگاه فلسفی و وجود شناسانه ره بجائی نخواهد برد. کسانی در اين رابطه تا کيد بيش از حد بعمل می آورند، سرانجام به بد بينی و ياس فلسفی می رسند. از ديدگاه يک انسان خدا ناگرا  ، حيات يک پديده تصادفی است و زندگی آدمی با يک نقشه قبلی، با هدف و معنای خاص توسط هيچ معمار و مهند سی طراحی نشده است. بنابراين قبل از آ نکه بخواهيم در تلاش بيهوده برای يافتن معنا و هدف زند گی، خود را از تک و تاب بيندازيم، با يد در حد توان (بدون آنکه توقع زيادی از خود داشته باشيم) زند گی کنيم و تحت شرايط موجود به زندگی خويش معنا و مفهوم بخشيم. آنچه مهم است شور زندگی ا ست  و عشق به زيستن برای خود و ديگران. دريافت  از زندگی چنين ا ست که آ نچه که نه تنها انسان ها را بلکه همه ی موجودات عالم را بهم پيوند می دهد عشق است و عشق نيزمانند زندگی هدفی ا ست در خود. عشق اميد می آفريند و اميد حرکت و بقولی "زند گی يعنی اميد وحرکت"

 بزعم من، انسان عاشق انسانی ا ست شاد و شاد خوار.” نشا يد و نبا يد که خود ما زندگی، و کام گيری از زيبائی های آن، را فراموش کنيم! چرا که انسان ناکام (با پيچيد گی های روانی) نه سودی برای خويش، و نه برای ديگران دارد.". آری زندگی آنقدر شيرين و زيبا ست که بخاطرتداوم آن می توان از جان مايه گذ ا شت:

آنچنان زيباست ا ين بی بازگشت            کزبرايش می توان از جان گذ شت

 چه زيبا گفته است انديش ورزی بنام ميخائيل پريشوين که " گرچه ممکن است بميرد، ليکن نقشش بعنوان تلاش پيروزمندانه ی انسان در مسيری که به ابد يت می پيوندد باقی خواهد ماند... او از خود چيزی بی همتا بجای خواهد گذ ا شت  که با  گفتار، رفتار، انديشه و حتی احوالپرسی و فشردن دست و چه بسا يک لبخند توام با سکوت ايجاد کرده است." اين همان سخن سعدی است که:

بماند سالهااين نظـــــــم و ترتيب                زما هر ذ ره خا ک افتاده جا ئی

غرض نقشی است کزما باز ماند               که هستـــــی را نمی بينم بقا يــی

واين نقش اگر در راستای تداوم و تعميق زند گی و سازند گی هرچه بيشتر آن با شد، پايدارتر خواهد ماند. انسان می تواند در نيک کرداری و عشق خويش به زندگی و ديگرانسانها انگيزه ای نيرومند برای زيستن و معنی دار کردن زند گی خود بيابد:

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق           ثبت ا ست بر جريده ی عا لم دوام ما

 

بعضی ها هم میگن:

هر کس در این مورد نظری دارد و آن را از دیدگاهی که معرف بینش و نگر هویت و جهان بینی خود اوست تعریف

 می کند. گروهی زندگی را " خون دل خوردن و پشت دیوار آرزو مردن می دانند و گروهی می گویند: " زندگی

 چیست: عشق ورزیدن , زندگی را به عشق بخشیدن".

زندگی , بازتاب هویت یک انسان در دنیای بیرون اوست. زندگی , کتابی است که تو , نویسنده آن هستی. زندگی

 , جمله ای است که فعل آن به تو باز می گردد , دیوان شعری است که شاه بیت غزلش , تو هستی . زندگی ,

 نوازنده ای است که موسقی دل انگیز هستی ات را می نوازد و خواننده ای است که تنها از تو می خواند.

زندگی سراسر تعالی , سراسر روح و هنر و زیبایی , سراسر امید و آرزو و خواسته های آرمانی , سراسر

 سلامت , سعادت و خوشبختی .

زندگی  سراسر هر انسان , بازتاب هویت اوست, چرا که هویت هر انسان نشات گرفته از نظام باورهای اوست و

 این باورها ایده ها و عقاید هستند که اندیشه های نو را در ذهن تو خلق می کند و اندیشه های نو و جدید زندگی

 ات را شکل می دهند به من بگو که چگونه فکر می کنی؟!

اندیشه های تو از همان باورهایی سرچشمه می گیرد که در خود ساخته و پرداخته ای. پس اینجا باز هم به نوعی

 روی اصل هویت تاکید داریم و به همان بحثی اشاره داریم که پایه و اساس مباحث زندگی در مسیر کمال را

 تشکیل می دهد.

آری , زندگی هر انسان بازتاب هویت او در دنیای بیرون اوست و زندگی انسانی که در مسیر کمال ره می پوید ,

 نیر باید در وهله اول با هویت منحصر به فردی که کسب کرده است سازگار و هماهنگ بوده و به طور کامل

 سنخیت داشته باشد, چرا که انسان در برخورد با هر یک از رویدادهای زندگی خویش برای ارایه پاسخ و عکس

 العمل مناسب به درون خود یعنی به هویت و شخصیت خود رجوع می کند.

گاه رویدادهای زندگی تنها تلنگری است تا مارا از خواب غفلت بیدار کند و به یادمان بیاورد که زنده ایم و زندگان را

 زندگی باید. به یادمان بیاورد که در این دنیا برای انجام ماموریت مهمی آمده ایم. اعتبار برگه ماموریتی که در دست

 داریم بعد از مدت کوتاهی منقضی خواهد شد, پس باید زمان را دریابیم و باید هر آنچه داریم در طبخ اخلاص

 گذاریم تا نشدنی ها شدنی ها و غیر ممکن ها امکان پذیر شوند.باید کلمه ای غیر ممکن را از دایره المعارف

 هستی خط زد, چرا که این واژه در قاموس زندگی نمی گنجد.

 

هدف من در زندگي چيست؟

0 يك چكش را در نظر بگيريد. چكش به منظور ضربه زدن به ميخ طراحي شده است. اين كاري است كه چكش به منظور انجام آن خلق شده است. حالا تصور كنيد كه از چكش هرگز استفاده نشود، و آن را در جعبة ابزار بگذارند. براي چكش اهميتي ندارد.

حال همين چكش را با روح و حس آگاهي تصور كنيد. روزها پشت سر هم ميگذرند و چكش درون جعبه باقي ميماند. چكش از درون احساس مضحكي دارد اما مطمئن نيست دليل اين احساس چيست. چكش احساس ميكند چيزي كم دارد ولي نميداند آن چيست.

بعد يك روز كسي او را از داخل جعبة ابزار بيرون ميكشد و براي شكستن شاخههاي درخت جهت استفاده در شومينه بكار ميگيرد. چكش از اينكه كسي او را در دستان خود گرفته است و ميچرخاند و با او به شاخهها ضربه ميزند، احساس شادي و نشاط ميكند . . . چكش از اين كار خيلي خوشش ميآيد. اما در پايان روز باز هم احساس ميكند كه آن رضايت كامل را ندارد. ضربه زدن به شاخهها مفرح بود، اما كافي نبود. هنوز هم چيزي كم است. در روزهاي بعد نيز اغلب او را به كار ميبرند. او سپر ماشينها را صاف ميكند، تخته سنگها را در هم ميشكند و يا پاية ميز را سر جاي خود محكم ميكند. اما هنوز هم احساس رضايتمندي ندارد. بنابراين در آرزوي داشتن فعاليت بيشتر است. چكش ميخواهد تا جايي كه ممكن است از او استفاده كنند. چكش ميخواهد به اشياء پيرامون خود ضربه بزند، آنها را بشكند، چيزها را بتركاند و دندانه دندانه كند. او اينگونه ميپندارد كه دليل نارضايتي وي اين است كه به اندازة كافي اين وقايع را تجربه نكرده است. او باور دارد كه داشتن مقدار بيشتري از اين تجربيات راه حل رسيدن به رضايتمندي است.

سپس يك روز كسي او را براي كوبيدن ميخ به كار ميبرد. ناگهان درون روح چكشي او نوري ميدرخشد. حالا او متوجه ميشود كه واقعاً براي چه كاري طراحي شده است. منظور از خلق او، كوبيدن ميخ بوده است. چكش تازه متوجه ميشود كه در مقايسه با كوبيدن ميخ، ضربه زدن به چيزهاي ديگر چقدر كمرنگ است. حالا او ميداند كه روح چكشي وي در تمام اين مدت به دنبال چه ميگشت.

ما با تصوير خداوند خلق شدهايم تا با او رابطه داشته باشيم. تنها چيزي كه قادر است به ما رضايت خاطر كامل بدهد، داشتن رابطه با خداوند است. تا زماني كه خدا را نشناختهايم، تجربيات فوقالعادة زيادي را پشت سر ميگذاريم، اما به ميخ ضربه نميزنيم. از ما براي اهداف باشكوهي استفاده شده است، اما نه آن هدف غايي كه براي آن طراحي شدهايم، هدفي كه تنها از طريق آن ميتوانيم كاملترين رضايت را تجربه نماييم.

آگوستين به طور مختصر اين موضوع را اينگونه بيان ميكند: «تو [خداوند] ما را براي خود آفريدي و قلوب ما بيقرار است تا زماني كه در تو آرامي يابيم.»

تنها چيزي كه قادر است شعلة اشتياق روح ما را فرو نشاند داشتن رابطه با خدا است. عيسي مسيح فرمود: «من نان حيات هستم. كسي كه نزد من آيد، هرگز گرسنه نشود و هر كه به من ايمان آرد، هرگز تشنه نگردد.»

تا زماني كه نزد خدا نياييم در زندگي گرسنه و تشنه هستيم. ما سعي ميكنيم تا انواع و اقسام چيزها را «بخوريم» و «بنوشيم» تا بلكه اين تشنگي و گرسنگي رفع شود ولي ميبينيم كه هنوز اين احساس در ما باقي است.

ما شبيه آن چكش هستيم. ما نميدانيم كه چه چيزي قادر است اين احساس پوچي و عدم رضايت را در زندگي ما پر سازد. «كري تن بوم» حتي در اردوگاه زندان نازيها نيز قادر بود تا رضايتمندي كامل را در خداوند بيابد: «بنياد و اساس خوشحالي ما اين بود كه ميدانستيم با مسيح در خداوند پناه داريم. ما ميتوانستيم به محبت خدا ايمان داشته باشيم . . . صخرة ما كه حتي از سياهترين تاريكيها نيز نيرومندتر است.»

معمولاً وقتي كه خدا را خارج از زندگي خود نگاه ميداريم، سعي ميكنيم تا رضايت و خشنودي را در چيز ديگري بجز خدا پيدا كنيم، اما هرگز موفق نميشويم تا به اندازة كافي از آن چيز مورد نظر به دست آوريم. ما همچنان به «خوردن» و «نوشيدن» هر چه بيشتر ادامه ميدهيم، با اين تفكر اشتباه كه پاسخ مشكل ما در «بيشتر» نهفته است. اما سرانجام نيز هرگز رضايتمندي كامل را به دست نميآوريم.

بزرگترين خواست و اشتياق ما شناخت خدا و داشتن رابطه با او است. چرا؟ زيرا ما به همين منظور خلق شدهايم. آيا تا به حال به يك ميخ ضربه زدهايد؟

براي كاوش در مورد اين موضوع، مقالة مفصل زندگي واقعي را ملاحظه كنيد

 

بعضی ها هم اینجوری میگن:

 

در مورد شناخت هدف آفرینش، در قالب یک مقدمه و چند نکته و تذکر، به گفت‌و‌گو می‌نشینیم.

مقدمه

تذکر این نکته را به عنوان مقدمه خاطرنشان می‌سازیم که «آفرینش»، لباس به وجود آمدن است که خداوند آن را بر پیکره نیستی (عدم) پوشانده و با به وجود آوردن همه، آنها را از زاویه نیستی، به گرمای خورشید هستی، منتقل ساخته است. از این رو، «وجود»، خود نعمتی است که از آبشار الطاف الهی سرچشمه گرفته است و اگر چیزی امکان و شایستگی آفرینش و به وجود آمدن داشت، اما آفریده نمی‌شد، آن وقت جای انتقاد بود؛ زیرا با نگاه عقل و فطرت، به خوبی آشکار می‌شود که همیشه «بودن» و «داشتن»، بهتر از «نبودن» و «نداشتن» است.

درباره هدف آفرینش به نکات زیر توجه کنید:

1. معنای هدف، باید مشخص شود. «هدف برای هر کار و هر راه، نقطه ای است که آن راه و کار، به آن ختم می شود».

دقت کافی در این نکته، ما را از خطاهای بسیاری ایمنی می بخشد. در طول تاریخ بشر، این خطاها بر سر راه کسانی قرار گرفته که به معنای صحیح «هدف» نیندیشیده و یا آن را نیافته اند. از این رو، آنچه را که لازمه زندگی و یا از اجزای حیات دنیوی بشر بوده و در مواردی ایده آل برای بخشی از زندگی به حساب می آمده، به اشتباه، هدف برای تمام حیات تلقی نموده اند و با توجه به چگونگی این تلقی و انتخاب، دچار زیان در زندگی یا شکست های روحی شده اند. در این باب، می توان به کسانی اشاره کرد که بهره مندی از لذت ها و شهوت ها را هدف دانسته اند؛ در حالی که این، تصور غلطی است؛ زیرا آن چه جزء زندگی است، نمی تواند هدف زندگی باشد. برای چنین افرادی، پس از پایان زندگی، - حیات دنیوی - رسیدن به هدف، هیچ تصویری ندارد. کسانی که رسیدن به مدارج عالی علمی را هدف زندگی خود دانسته اند، علاوه بر آن که ممکن است در رسیدن به این مطلوب، ناکام شوند و به دلیل احساس شکست، دیدی منفی و مأیوسانه نسبت به زندگی بیابند، در صورت موفقیت نیز پس از پایان زندگی دنیوی، نیل به هدف دیگر برای آنان معنا نخواهد داشت. بنابراین، باید «زندگی» و «هدف از زندگی» از یکدیگر متمایز شوند و آن چه داخل در محدوده زندگی است، هدف زندگی تلقی نشود. به هر صورت، هنگام پرداختن به پرسش هدف زندگی، باید مافوق حیات طبیعی قرار گیریم؛ تا سراغ آن را در حیات طبیعی محض و شئون آن نگیریم.1

2. باید هدف را به درستی بشناسیم. روشن است که متفکران و اندیشمندان بسیاری، در همه جوامع، با توجه به مکاتب گوناگون در طول تاریخ، هدف‌های متفاوتی برای زندگی ترسیم و ارائه کرده اند. این بدان معنا نیست که همه این نظرها، درست و همه این هدف‌ها، صحیح شناخته و به دیگران شناسانده شده باشند؛ زیرا ضدیت و یا تناقض بسیاری از این هدف‌ها، نشان‌گر صحت این مدعاست.

فرض کنید بیماری دارید که نیاز فوری به دارویی خاص دارد و شما می دانید که این دارو، تنها در یک داروخانه عرضه می شود؛ امّا شما این داروخانه را نمی شناسید. اکنون درمی یابید که دانستن نام یا مشخصات این داروخانه از طرفی و یافتن آدرس آن از طرف دیگر، تا چه حد ضروری و جدی است؛ یعنی همان قدر که دانستن نام و مشخصات داروخانه برای یافتن دارو مهم است، این که شما از کدام خیابان و به چه شکلی بروید، تا به آن داروخانه برسید، اهمیت خواهد داشت. بدون شک اگر نام و آدرس و چگونگی رفتن به داروخانه به صورت اشتباه در اختیار شما قرار گیرد، لطمه ای جان‌سوز و جبران ناپذیر، برای شما در پی خواهد داشت.

در اولین قدم از جست‌و‌جو برای یافتن هدف زندگی و راه رسیدن به آن، پای ما به زنگ خطری برخورد می کند که هر چند تکان دهنده است، اما برای هوشیاری و دقت بیشتر، سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنین می گوید: «تنها یک بار این راه را خواهی رفت و یک بار زندگی را تجربه خواهی کرد». این اخطار مهم و جدّی، ما را بر آن می دارد که با دقتی متناسب با اهمیت موضوع و موشکافی بسیار، به کاوش بپردازیم و ضریب اطمینان بالایی برای یافته خود دست و پا کنیم.

با توجه به نکات مذکور، متوجه خواهیم شد که شناخت هدف زندگی، کار آسانی نیست؛ تا در توان ما یا امثال ما که خود برای اولین و آخرین بار از این راه می گذریم و گویی باید دستی از آستین غیب برآید و با انگشت اشاره ای، هدف و سمت و سوی آن را به ما بنمایاند.

خوشبختانه باید بگوییم این دست، برآمده و در تعیین هدف و چگونگی رسیدن به آن، کاری کارستان کرده است. خداوند مهربان که دوست دارد ما سعادتمند و نیک‌فرجام باشیم و برناتوانی ما در این باب، علیم است، حکیمانه و مشفقانه، در حالی که به همه جهان هستی احاطه داشته، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام، می داند و هدف زندگی و راه رسیدن به آن را به خوبی و پله پله، به ما می آموزد و ما که این را کامل ترین و مطمئن ترین تعلیم می دانیم، با استفاده از آیات قرآنی - یعنی سخن خداوند - آن را برای شما باز می گوییم.

خداوند متعال در آیات گوناگونی این حقیقت را برای ما بازگفته است که همه جهان هستی و به ویژه انسان به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی، به سوی خداوند و از آنِ اوست؛

«وَ إِلَی اللّهِ عاقِبَتُ الْأُمُورِ؛ و فرجام کارها، به سوی اوست».2

«وَ إِلَی اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ؛ و [همه] کارها به سوی خدا بازگردانده می شود».3

بر این اساس، هدف، غایت، فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصویر کرده، فقط خداست و آدمی با جدا شدن از اصل و حقیقت خویش که همان «روح خدا» می‌باشد، دوباره به سوی خداوند در حرکت است و در واقع، جهان به سوی آن هدف، در جریان است و ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، رو به سوی آن هدف داریم؛ هدفی که ماورای زندگی و عالم مادی و بلکه محیط بر عوالم دیگر است. بنابراین، هدف از زیستن آدمی در این دنیا، بازگشت مختارانه و آزادانه او به اصل خویش است و این، عبارت است از حرکت و صعود و بازگشت به سوی خداوند و به بیان دیگر، انسان تنزل یافته، باید تلاش کند تا دوباره خود را پاک گرداند و کمالات از دست رفته، محدود شده و زیر حجاب قرار گرفته خود را باز یابد و به حقیقت اصلی خود نایل آید.

چگونگی رسیدن به این هدف و کیفیت این بازگشت را نیز خداوند متعال، خود روشن ساخته است. حضرت حق، رسالت تبیین این چگونگی را بر دوش برترین انسان ها، یعنی انبیا قرار داده است و در واقع، در پرتو پیروی از ایشان و عمل به هدایت ها، ارشادات و تعالیم آنان است که آدمی می تواند به اصل خود، یعنی حقیقت انسانیت و روح خدا که هدف اصلی و زندگی اوست، دست یازد. به بخشی از آیات خدا در این باب توجه فرمایید:

«فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ؛ پس ای خردمندانی که ایمان آورده اید! از خدا بترسید. راستی که خدا به سوی شما تذکاری فرو فرستاده است؛ پیامبری که آیات روشن‌گر خدا را بر شما تلاوت می کند؛ تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون ببرد».4

این آیات با لحن خاصی، این حقیقت را مطرح می کنند که پیامبران آمده اند تا با دستگیری انسان، او را از تاریکی هایی که به واسطه تنزلش از موطن اصلی خود در آن افتاده، خارج کنند و او را به سوی نور - که همان حقیقت انسان و «روح خدا» بودن اوست - ببرند؛

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً؛ ای پیامبر! ما تو را [به سِمت ] گواه و بشارت‌گر و هشداردهنده فرستادیم و دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک».5

این عبارات نیز حکایت‌گر این حقیقت است که بعثت انبیا، برای دعوت به سوی حضرت حق است و آنان همچون چراغی تابناک، روشن‌گر راه آدمی در رسیدن به مقصود و هدف زندگی اند.

ناگفته نماند که قرآن کریم، ایمان و عمل صالح را دو رکن اساسی و دو ره‌توشه مهم برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی تلقی کرده است. از میان آیات بسیار، تنها به چند نمونه زیر اشاره می کنیم:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ؛ به راستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم؛ سپس او را به پست ترین [مراتب ] پستی بازگردانیدیم؛ مگر کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند که پاداشی بی منت خواهند داشت».6

«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ؛ واقعاً انسان دستخوش زیان است؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند».7

بنابراین، بر اساس آیات قرآن امور زیر روشن می‌شود:

1. هدف زندگی، خارج از آن و در پایان راه آن قرار دارد و نه در متن آن.

2. هدف زندگی، رسیدن و بازگشت به حقیقت اصلی خود، یعنی «حقیقت انسان» و روح خدا است.

3. خداوند، چگونگی و کیفیت رسیدن به این هدف را توسط انبیای الهی برای ما روشن ساخته است. خداوند در کنار عقل که حجت درونی است و در راه رسیدن به هدف زندگی، ما را به کلیاتی رهنمون می کند، انبیا و کتاب‌های آسمانی را به منظور راهنمایی و معرفی جزئیات این راه، فرستاده است.

4. ایمان و عمل صالح، دو رکن اصلی و مهم برای نیل به هدف حقیقی زندگی تلقی شده‌اند.

از آن چه به طور فشرده و اجمالی گفتیم، روشن می شود که هدف زندگی برای نوجوان، جوان، دانشجو، کارگر، کارمند، پزشک، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در یک کلمه «انسان»، یکسان است و هر کس به اندازه ایمان و عمل صالحی که دارد و یا کسب می کند، می تواند به هدف حقیقی زندگی دست یابد. معنی این سخن، این است که عارف بودن یا مذهبی بودن، لزوما از هنرمند بودن یا جوان بودن یا تلاش‌گر بودن یا پزشک بودن جدا نیست؛ بلکه صاحبان هر شغل و حرفه‌ای و دارندگان هر ذوق و طبعی، می توانند با شناخت صحیح هدف زندگی و چگونگی رسیدن به آن و انجام اعمال و داشتن عقاید صحیح و اوصاف و اخلاق پسندیده و در یک کلام، «ایمان و عمل صالح»، در سیر به سوی خداوند و بازگشت به حقیقت انسانی، شرکت جویند.

با این نگاه به هدف زندگی، تلاش در جهت ایمان و عمل صالح، هر چند سخت باشد، اما بسیار لذت‌بخش است. رو به سوی خدا آوردن، هر چند دوری برخی از اطرافیان را به دنبال دارد، اما بسیار آرامش‌بخش و آمیخته با انس و لطف است و هجران از این وصال، بسیار جان‌سوز است.

برای آشنایی بیشتر با این مباحث به کتاب زیر مراجعه کنید:

1. انسان از آغاز تا انجام، سیدمحمدحسین طباطبایی، ترجمه، تحقیق و تعلیقه از صادق لاریجانی، الزهراء، تهران.

2. مقالات، محمد شجاعی، سروش، تهران، ج اول.

3. فلسفه و هدف زندگی، محمد تقی جعفری.

4. زندگی ایده آل و ایده آل زندگی، محمد تقی جعفری.

5. انسان از دیدگاه اسلام، عبدالله نصری.

6. فلسفه و هدف زندگی، زین العابدین قربانی.

7. هدف زندگی، مرتضی مطهری.

 

 

 





نویسنده : پوریا ; ساعت 14:49 روز چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
دسته بندی :

       لینک مطلب


 
 

< loop="true">
<%WindowTitle%>
<%Description%>
Reporting-MTA: dns; roenick.netline.com Received-From-MTA: DNS; localhost.localdomain Arrival-
سلام حالتون خوبه خوب خوبه که خوبید خدارو شکر نظر یادتون نره باشه

دریافت کد


Russian Brides Dating

Russian Brides
http://www.mediafire.com/?iftzzizgiyw spaceboos.com-Myspace Layouts
Myspace Layouts at spaceboos.com
spaceboos.com-Myspace Layouts
Myspace Layouts at spaceboos.com